تبليغاتX
کنام سگان وشغالان شود  دریغ است ایران که ویران شود بلوچ خان خانه بدوش
بلوچ خان خانه بدوش
هرآنچه خداخواهد

یک داستان

گویند که در شهری در همین مملکت یکروز بچه کوچکی بالای بام رفته بود ولب پشت بام بازی میکرد ناگهان والدینش متوجه میشوند وکلی جارو جنجال ودادو بیداد راه میاندازند وخلاصه کوچه خیلی شلوغ میشه وهمه نگران بودند که بچه الان میافته ومیمیره یکنفر رهگذر از کوچه میگذشته شلوغی رو میبینه ومیپرسه چی شده ماجرا رو میگن در همین هنگام بچه میافته پائین ومرد دستاشو بر میداره ومیگه خدایا بسلامت دارش در میان بهت همه بچه صحیح وسالم رو زمین میافته بدون هیچ گریه ای بلند میشه شروع به بازی میکنه مردم اطراف رهگذر را میگیرند که تو امام زمانی و خلاصه بعد از کلی کلنجار طرف میگه این که چیز عجیبی نیست من یک عمر هرچی خداگفته بکن کردم وهرچی گفته نکن نکردم حالا بعد از این همه سال اگه خدا دعای مرا مستجاب نمیکرد جای تعجب بود

به این میگن اتصال


2 نوشته شده توسط عمو جواد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 13



 






This Template Designed By Ms-temp - Style
Best View : 1024×768