ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم..... پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت..... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود

ميدوني ضد حال چيه؟؟؟؟ تولدت 30 اسفند باشه ( هر 4 سال يه بار


جيرجيرک به خرس گفت:دوستت دارم
خرس گفت:الان وقت خواب زمستانيه منه،6 ماه ديگه بيا تا در موردش با هم حرف بزنيم.
وقتي خرس از خواب بيدار شد جيرجيرک رو نديد!! خرس نميدونست جيرجيرک فقط 3 روز زندگي ميکنه
به رشتيه ميگن توو خونه ت مرد سالاريه يا زن سالاري؟
ميگه: هيچکدوم .... مردمسالاريه 


به ترکه ميگن وقتي حضرت يونس رفت تو دهن نهنگ چي شد ؟ ترکه ميگه : يه سازماني تشکيل شد به نام يونس کو
ميزبان از يكي از مهمانها خواست آواز بخونه. مهمون گفت: آخه ديروقته، همسايه ناراحت ميشن گفت: اصلاً مهم نيست. سگ اونا هر شب تا صبح پارس ميكنه



تركه در و پنجره ساز بوده ميره خواستگاري ازش مي پرسن اقا داماد چي كارس ميزاره ميگه كلاس ميزاره ميگه ويندوزنصب ميکنم


به ترکه ميگن اگه يه دختر بهت راه بده چکار مي کني؟ ميگه ازش سبقت مي گيرم


ترکه ميره سر زده خونه اش ميبينه که چند تا کفش مردونه دم در خونه پارک شده . در خونه را باز مي کنه و مي گه: ببخشين جوک رو اشتباهي اومدم

غضنفر با صورت باند پيچيده مياد تو خيابون. رفيقش ميگه چرا اينقدر به صورتت باند پيچيدي؟ غضنفر ميگه داشتم اتو مي كردم تلفن زنگ زد بجاي گوشي تلفن اتو رو گزاشتم دم گوشم. رفيقش ميگه پس اونور صورتت چي شده؟ غضنفر ميگه تا اتو رو گذاشتم زمين تلفن دو باره زنگ زد

کنکور هستهاي
نام درس: معارف اسلامي.
حق را تعريف کنيد.
الف. برخورداري از انرژي صلح آميز هستهاي.
ب. رسيدن به تکنولوژي صلح اميز اتمي.
ج. پاک کردن نام اسراييل از نقشهي دنيا.
د. افسانه خواندن هولوکاست.
نام درس: متون و دستور زبان فارسي.
1. برخورداري از انرژي صلح آميز هستهاي حق مسلم ما ــــــــــ .
الف. است.
ب. ميباشد.
ج. هست.
د. گزينهي آخر.
نام درس: جامعه شناسي.
2. برخورداري از انرژي صلح آميز هستهاي حق مسلم ما ـــــــــــ .
الف. بود و به آن رسيديم.
ب. بود و به آن رسيدند.
ج. هست و به آن خواهيم رسيد.
د. هست و به آن خواهند رسيد.
نام درس: فيزيک.
اگر با در نظر گرفتن اصطکاک هوا يک بمب اتم 500 کيلويي را با زاويه شصت درجه و سرعت 120 متر در ثانيه به سمت اسراييل پرتاب کنيم, چه مدت زمان طول خواهد کشيد تا بمب به مقصد برسد و چه واکنشي حاصل خواهد شد.
الف. سي و شش دقيقه , بمب به جاي اورشليم بيت المقدس را هدف قرار خواهد داد.
ب. دو ساعت و چهل و پنج دقيقه, با توجه به اصطکاک هوا بمب خنثي خواهد شد.
ج. يک دقيقه, بمب جلوي پايمان منفجر خواهد شد.
د. چهل دقيقه, بمب مشقيست.
نام درس: شيمي.
حاصل ترکيب روبرو چه خواهد بود. Bu Ru Eu Ch UN
الف. IEAA
ب. Co2
ج. Wa R
د. Oh SHIT
نام درس: دستور زبان عربي.
ترجمه: ايها مسلمون احقاق الحقي و مسلمي في انرژيه هستهايه.
الف. اي مسلمانان, انرژي هستهاي چيست؟
ب. اي مسلمانان, انزژي هستهاي چيز خوبي نيست.
ج. اي مسلمانان, حق ما در الکترون و پروتون نهفته شده است.
د. اي بردار مسلمان, برخورداري از انرژي صلح آميز هستهاي حق مسلم ماست. ما تا اخرين لحظه از مواضع خود عقب نخواهيم نشست و احقاق حق خواهيم نمود که مرگ نهايي از آن غرب و حکومتهاي ظالم است.
نام درس:رياضيات.
با فرض اينکه
IR <> Eu
IR <> U.N
IR <> IS
IR <> U.S
جواب معادلهي روبرو چه خواهد بود Ir x Is x U.N x U.S x Eu
الف. معادله جواب ندارد.
ب. به خدا جواب ندارد.
ج. به جان مادرم جواب ندارد.
د. هر سه مورد.
نام درس: زبان اجنبي.
با کلمات در هم ريخته و نامرتب Nuclear Energy is our definite right جملهي صحيح را بسازيد.
الف. Right nuclear our definite is energy
ب. energy is right our defenite nuclear
ج. Right definite our is energy nuclear
د. فرقي نميکند, همهي موارد
سه تا ايراني و سه تا آمريكايي توي ايستگاه منتظر حركت قطار بودن. آمريكايي ها 3 تا بليط داشتند (نفري يكي!) ولي ايراني ها فقط يك بليط! آمريكايي ها از ايراني ها مي پرسن: شما چه طوري مي خواهيد سه نفري با يه بليط سوار قطار بشيد؟ ايراني ها مي گن: نگاه كنيد تا ياد بگيريد.
وقتي سوار قطار مي شن ايراني ها هر سه تاشون مي رن توي يه دستشويي و در رو مي بندند. آمريكايي ها هم كه ايراني ها رو تحت نظر داشتند مي بينن مسؤول قطار اومد بليط ها رو جمع كنه. مسؤول بليط ها در دستشويي رو ميزنه و مي گه : بليط لطفا! يكي از ايراني ها لاي در دستشويي رو باز مي كنه و بليط رو مي ده. (آقاي مسؤول فكر مي كرده يه نفر تو دستشوييه ديگه!)
آمريكايي ها با ديدن اين ماجرا كلي حال مي كنن و تصميم مي گيرن تو راه برگشت همين كارو بكنن. در راه برگشت دوباره اين 3 تا آمريكايي كه با اون ايراني ها همسفر بودن توي ايستگاه همديگه رو مي بيينن. آمريكايي ها سه نفرشون فقط يك بليط گرفته بودن ولي مي بينن كه ايراني ها اصلا بليط ندارن! ازشون مي پرسن شما چطور بدون بليط مسافرت مي كنيد؟ ايراني ها ميگن: نگاه كنيد تا ياد بگيريد.
خلاصه مردم سوار قطار ميشن و آمريكاييها كه حالا روش كار ايرانيها رو ياد گرفته بودن هر سه نفرشون ميرن توي يه دستشويي و درو ميبندن. ايراني ها هم مي رن توي يه دستشويي ديگه و در رو مي بندن.
چند دقيقه بعد يكي از ايراني ها از دستشويي مياد بيرون ميره در دستشويي آمريكايي ها رو مي زنه و مي گه: بليط لطفا!!!!
چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحتتر ميخوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد
يه روز يه ترکه ميره مهموني، صاحبخونه يه سگ داشت که اسمش جو بوده. سگه ميره زير صندلي ترکه ميشينه. يهو ترکه بد جوري گوزش ميگيره. با خودش فکر ميکنه که اگه بگوزه، صاحبخونه فکر ميکنه که جو گوزيده. ترکه يه کم از گوزشو ول ميکنه، صاحبخونه سريع به جو گفت: جو برو تو حياط. ولي جو تکون نخورد. ترکه که خيالش راحت شده بود که ميافته گردن جو با خيال راحت تمام گوزشو ول کرد. صاحبخونه يهو داد زد: جو، حتما ميخواي اين آقا رو سرت برينه
يه روز يه لره مي ميره .براي سوال جواب 62 تافرشته ميان با لاي سرش !! 2 تا شون نکير و منکر بودن 60 تاي ديگه سوال ها رو تفهيم مي کردن به لره
2
نوشته شده توسط عمو جواد در
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت 11